الشيخ المنتظري

625

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

خلقت مرگ و اندازه گيرى آن « وَخَلَقَ الاْجَالَ فَاَطَالَهَا وَقَصَّرَهَا ، وَقَدَّمَهَا وَاَخَّرَهَا ، وَوَصَلَ بِالْمَوْتِ اَسْبابَهَا ، وَجَعَلَهُ خَالِجاً لاَِشْطَانِهَا ، وَقَاطِعاً لِمَرَائِرِ اَقْرَانِهَا » ( و سرآمد عمرها را تعيين نمود برخى را طولانى و برخى را كوتاه ، مرگ برخى را جلو انداخت و برخى ديگر را به تأخير انداخت ، موجبات مرگ را فراهم كرد ، و مرگ را كِشَنده طنابهاى دراز عمرها ، و پاره كننده رشته هاى تابيده آنها قرار داده است . ) « آجال » جمع « اجل » به معناى پايان و سرآمدِ وقت و عمر است ; مىفرمايد : « و خلق الآجال فأطالها و قصّرها » خداوند اجلها را خلق كرده و همين اجلها را براى بعضى از مردم طولانى و براى بعضى ديگر كوتاه قرار داده است ! « و قدّمها و اخّرها » مرگ را براى بعضى اشخاص مقدّم داشت و جلو انداخت و براى بعضى ديگر آن را تأخير انداخت ; مثلاً فرزند زودتر از پدر ، و برادر كوچكتر زودتر از برادر بزرگ مىميرد . احتمال ديگرى هم در معناى اين جمله وجود دارد و آن اين كه : مثلاً ساختمان وجودى يك فرد اقتضاى شصت سال عمر را دارد ، ولى اگر صله رحم كند يا صدقه دهد هفتاد سال طول مىكشد ، و اگر ترك رحم كند يا صدقه ندهد عمرش كوتاه مىشود و پنجاه ساله از دنيا مىرود ; پس ممكن است خداوند عمر انسان را در اثر قطع رحم كوتاهتر از حدّ اقتضا كند و اجل او را مقدّم اندازد ، و ممكن است بر اثر صله رحم آن را طولانى تر از حدّ اقتضا كند و اجل او را تأخير بيندازد . « و وصل بالموت اسبابها » ; « اسباب » جمع « سبب » در اصل به معناى طناب است ; در لغت عربى الفاظ زيادى داريم كه به معناى طناب آمده است ; مثلاً در همين عبارت حضرت « شطن » و « قرن » نيز به معناى طناب هستند . طناب وسيله مرگ است . خلاصه معناى جمله چنين است كه خداوند اسباب مرگ را به آن وصل كرده است ; يعنى طناب و علّت مرگ به مرگ متّصل است و مرگ را پديد مىآورد .